العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
160
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
چيزى نگذشت كه مرد شامى مريض شد و مرضش شدت يافت . همين كه به حال احتضار رسيد وكيل خود را خواست گفت وقتى من از دنيا رفتم و پارچه بر رويم كشيدى برو خدمت محمد بن على و تقاضا كن بر پيكرم نماز بخواند به او گوش زد كن كه خودم اين كار را وصيت كردهام . نيمه شب كه شد خيال كردند از دنيا رفته او را در پارچهاى پيچيدند سحرگاه وكيلش به مسجد آمد پس از نماز خواندن حضرت باقر خدمت آن جناب رسيد عرضكرد فلان مرد شامى مرد خودش از شما تقاضا كرده كه بر پيكرش نماز بخوانيد ؟ فرمود نه او نمرده سرزمين شام سرد است ولى حجاز گرمسير است و شدت گرما در اين ناحيه زياد است . بالاخره عجله نكنيد و او را بر نداريد تا من بيايم . در اين موقع از جاى حركت نموده وضو گرفت باز دو ركعت نماز خواند آنگاه دست بدعا برداشته زياد دعا كرد سپس به سجده رفت تا خورشيد طلوع نمود آنگاه از جاى حركت كرده روانه منزل شامى شد . داخل اطاق شده او را صدا زد . جواب داد . شامى را بلند كرد و نشاند مقدارى سويق خواست « 1 » به او داد بعد بخانوادهاش سفارش كرد كه غذا به او بدهند و با غذاهاى سرد سينهاش را سرد نگه دارند . امام از جاى حركت كرده رفت چيزى نگذشت كه مرد شامى بهبود كامل يافت خدمت حضرت باقر رسيده عرضكرد مايلم براى من خانه را خلوت كنى عرضى خصوصى دارم امام خانه را خلوت كرد . شامى گفت گواهى مىدهم كه تو حجت خدائى بر مردم و واسطه بين مردم و خدائى كه هر كس جز به تو پناه برد نااميد و زيانكار است و گمراه واقعى است حضرت باقر پرسيد چه شده كه تغيير عقيده دادى . گفت من خود متوجه شدم كه روح از بدنم خارج شد ناگاه منادى فرياد زد با گوش خود صداى او را شنيدم خواب نبودم گفت روح او را برگردانيد
--> ( 1 ) غذائى كه با آرد گندم درست ميكنند .